سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
305
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
به قتل رسيده است مردم سخت مايل به جنگ با ابو جعفر هستند . ( 1 ) ابراهيم در اول شوال و به قولى اوّل رمضان همان سال قيام كرد ، ابو جعفر با شنيدن اين خبر از ساختن بغداد منصرف شد و از رابطهء با زنان و كامجوييها و لذّتها دورى جست و گفت : به خدا سوگند كه به هيچ كدام از اين چيزها توجه نخواهم كرد ؛ يا سر ابراهيم را براى من بر سر نيزه زنند يا سر مرا براى او ؛ صد هزار نفر به ابراهيم پيوسته بودند و ابو جعفر دو هزار نيروى سواره بيشتر نداشت زيرا سربازان او در شام و آفريقا و خراسان پراكنده شده بودند ، سپس ابراهيم با سپاهيانش به سمت كوفه آمد و نزديك كوفه در محلى به نام باخمرى فرود آمد و مردم بصره به وى گفته بودند كه از آنجا بيرون نرود و نمايندگان مردم كوفه كه نزد او آمده بودند ، به وى گفتند : در كوفه صد هزار نفر منتظر آمدن شما هستند چون تو را ببينند به خاطر تو حاضرند جان دهند ابراهيم به اين اميد آمده بود و چون در باخمرى فرود آمد ، شبى در ميان سپاهيان گردش مىكرد ، صداى ساز و آواز شنيد با خود گفت : گمان نمىكنم سپاهى اين چنين پيروز گردد . ( 2 ) آنگاه ابو جعفر ، عيسى بن موسى را براى پيكار ابراهيم گسيل داشت ، به او گفتند : شبانه به عيسى حمله كن ! گفت : من حملهء شبانه را دوست ندارم ، گفتند : تو طالب سلطنتى ولى دوست ندارى كسى را بكشى ! سپس در باخمرى دو گروه به هم رسيدند . ( 3 ) شعبى مىگويد : از اين محل تا كوفه شانزده فرسنگ است دو گروه پيكار كردند ياران ابو جعفر شكست خوردند جز عيسى كه با صد مرد از كسان خودش و نزديكانش ايستادگى كرد و اثر پيروزى براى ابراهيم پديدار شد ولى در آن ميان كه او وسط ميدان بود تيرى گذرا آمد و به گردن او اصابت كرد و كسى ندانست اين تير از كجا آمد ، ابراهيم بر زمين افتاد در حالى كه مىگفت : فرمان خدا مقدّر و حتمى است ما چيزى را مىخواستيم و خدا چيز ديگرى . اصحاب ابراهيم به هزيمت رفتند و ياران عيسى آمدند و سر ابراهيم را بريدند و نزد عيسى بردند او سجده كرد سپس سر را نزد ابو جعفر فرستاد . ( 4 ) روز شهادت ابراهيم دوشنبه بيست و پنجم ذىقعده همان سال بود و عمر ابراهيم در روز شهادتش چهل و هشت سال بوده است و مدت مقاومتش از زمانى كه قيام كرد تا كشته